ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
 
عشق یعنی علی
|+| نوشته شده توسط احمد رضا در شنبه سی و یکم خرداد 1393  |
 
علـــــــــــــــــــــــــی
|+| نوشته شده توسط احمد رضا در چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393  |
 
سلام

یا امیر المومنین

|+| نوشته شده توسط احمد رضا در جمعه پانزدهم فروردین 1393  |
 کل و توسل
ايا از نظر ما شيعيان ((توکل)) تاکيد ميکنم ((توکل )) بر غير خدا جايز است ؟
فرق توکل و توسل چيست ؟
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
همان خدايي که امر به توکل کرده و فرموده است: "وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ " (آل عمران - 122)، امر به توسل نيز کرده و فرموده است: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ (المائده - 35) . توسل و توکل دو مقوله جداگانه اي هستند که با هم تنافي ندارند؛ توكل اين است كه شخص توکل کننده براي هيچ كس يا چيزي سببيت مستقل قايل نگردد و همه چيز و اسباب و تأثير آنها را نيز در يد قدرت الهي بداند و توکل به معناي ترك استفاده از اسباب و وسايل عادي نيست همچنانکه اين معنا از روايات استفاده مي شود. در حديثي آمده است: مرد عربي در حضور پيامبرصلي الله عليه و آله شتر خود را رها كرد و گفت: «توكلت علي الله». پيامبر اكرم(ص) فرمود: «اعقلها و توكل» شتر را پايبند بزن و سپس توكل بر خدا كن (با توكل زانوي اشتر ببند) (المحجه البيضاء، ج 7، ص 426).
بنابراين عدم اعتناء به عالم اسباب نه تنها توكل نيست، بلكه به معناي بي توجهي به سنت هاي الهي است و اين با روح توكل ناسازگار است.
اما توسل از نظر لغت عبارت است از هر چيزي که انسان براي دست يابي به هدف خويش، با ميل و رغبت به آن متوسل شود. راغب اصفهاني در مفردات راغب، ص .560 . از آنجا كه خداوند، جهان هستى را بر اساس نظام اسباب و مسببات قرار داده است و فيض خود را تنها از طريق مجارى و اسباب اعطا مى‏ كند «أبى الله ان يجرى الاشياء الاّ بالاسباب»؛ لذا انسان براى رسيدن به مقصود خويش، بايد به اسباب و وسايط متوسّل شود.
گاهي در توسل حاجت را از خدا مي خواهيم و هنگامي دعا او را به حق اوليايش قسم مي دهيم که حاجت ما را برآورده سازد. اين روش را پيامبر اکرم(ص) تعليم داد و هم به آن عمل کرده خداند متعال در قرآن كريم نيز موضوع توسل را يك طريق مسلّم و روشن براى نيل به هدف، معرفى کرده است
بنابراين توکل انسان را بي‌نياز از توسل نمي‌کند

برچسب‌ها: توکل و توسل, عشق, علی دایی, جهاد نفس, نفس یار
|+| نوشته شده توسط احمد رضا در دوشنبه پنجم اسفند 1392  |
 علی صادقی
علی صادقی
برچسب‌ها: علی صادقی
|+| نوشته شده توسط احمد رضا در یکشنبه چهارم اسفند 1392  |
 احادیث امام حسن عسکری (ع)
  شما میتواید از اینجا  این احادیث را دانلود کنید
|+| نوشته شده توسط احمد رضا در جمعه هجدهم بهمن 1392  |
 یا علی

شعر از مرحوم قادری از شعرای اهل بیت

گفت سنی که روز حَشر عُمَر

آید اُشتر سوار در محشر

***

با چنین حالتی که هست عیان

که شتر را علی گرفته عنان

***

گفت شیعه که ایها الجاهل

به مرامدت نمیشوی حاصل

***

گر علی ساربان بود

داند که شتر را کجا بخواباند

|+| نوشته شده توسط احمد رضا در شنبه دوازدهم بهمن 1392  |
 «علي مع الحق»
روايت «علي مع الحق»

روايت چهارم که متواتر ميان شيعه و اهل سنّت است، روايتي است از پيامبراکرم«صلی الله علیه و آله و سلم»که فرمودند:

عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ حَيْثُمَا دَارَ[1]

علي با حقّ است و حق با علي. هر کجا علي باشد، حق هم آن جاست. حق به دور علي مي‌گردد، نه اين که علي به دنبال حق باشد. ما اگر بخواهيم حق بودن چيزي را بفهميم، اگر امام علي«سلام الله علیه» گفت: حقّ است، ما هم مي‌گوييم: حقّ است و اگر او آن را قبول نداشته باشد، مي‌گوييم: ناحق است.

نکته‌ي مهمّ اين روايت همين است که پيامبر«صلی الله علیه و آله و سلم»، علي«سلام الله علیه» را محور قرار داده‌اند، نه حق را. گاهي مي‌گوييم: هر کجا حق حضور داشته باشد، علي آن جاست، امّا گاهي بالاتر از اين را مي‌گوييم؛ مرکز و محور را علي«سلام الله علیه» قرار مي‌دهيم و حق را دنباله‌روي او معرفي مي‌کنيم.

بزرگان شيعه از اين روايت عصمت اميرالمؤمنين«سلام الله علیه»را استنباط کرده‌اند و همين طور هم هست. شيعه معتقد است علاوه بر اين که هر پيامبري بايد معصوم باشد، وصي او هم بايد معصوم باشد. قبلاً در مورد آيه‌ي «تطهير» بيان شد که عصمت دو معنا دارد. يکي عصمت از گناه ولو صغيره که غير از انبياء و اوصياء هم اين مقام را داشتند. معناي دوّمي که شيعه در مورد انبياء و ائمّه طاهرين«سلام الله علیهم»، به اين معنا معتقد است، عصمت از گناه و خطا و نسيان و انحراف فکري است.

برخي از علما قائل به سهو النّبي بودند[2]، امّا بسيار کم و بقيّه هم آنان را تخطئه کرده‌اند. علماي شيعه، هم به استناد آيات و روايات و هم به استناد عقل، هر نوع اشتباه و سهوي را از ساحت اين بزرگواران دور مي‌دانند. اگر پيامبر«صلی الله علیه و آله و سلم»اشتباه و سهو داشته باشد، اطمينان از او سلب مي‌شود و وقتي مي‌گويد: اين آيه را خداوند نازل کرده، احتمال مي‌دهيم اين طور نباشد. در اين صورت، ديگر سنگ روي سنگ بند نمي‌شود. پس بايد مصون از اشتباه و گناه باشد.

همين روايت هم اين مطلب را ثابت مي‌کند؛ چون اشتباه و گناه همگي جزء باطلند و در اين روايت حق دنباله‌روي اميرالمؤمنين«سلام الله علیه» معرفي شده است. نتيجه آن که، هيچ اشتباه و گناهي در مورد اميرالمؤمنين«سلام الله علیه» راه ندارد.

پی نوشت ها:

[1]. اين حديث به عبارات مختلفی نقل شده است؛ همچون «رحم الله علياً‌ اللهم أدر الحق معه حيث دار»، «علي مع الحق و الحق مع علي اللهم أدر الحق مع علي حيثما دار»، «علي مع الحق و الحق مع علي و لن يفترقا حتی يردا علي الحوض يوم القيامة»، «علي مع الحق و الحق مع علي حيث کان» و ....

الأمالي (للصدوق)، ص 89؛ الجمل، ص 81؛ الأمالي (للطوسي)، ص 548؛ کفاية الأثر في النص علی الأئمة الإثنی عشر، ص 20؛ سنن الترمذي، ج 5، ص 633؛ الإمامه و السياسه، ج 1، ص 98؛ المستدرک علی الصحيحين، ج 3، ص 135؛ تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 448؛ المناقب، ص 104.

جهت اطلاع بيش‌تر از مصادر اين حديث، ن. ک: إحقاق الحق و إزهاق الباطل و ملحقات آن، ج 5، صص 623 ـ 638 و ج 16، صص 384 ـ 397 و ج 21، صص 390 ـ 395 و ج 23، ص 307 و ج 30، صص 229 ـ 230؛ موسوعة الغدير في الکتاب و السنه و الأدب، ج 4، صص 251 ـ 255.

در برخی از روايات اين باب به نقل از اهل سنّت آمده است: «و الحق يدور حيثما دار علي» که صريحاً اميرالمؤمنين«سلام الله علیه» را محور معرفی کرده است.

[2]. من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 359. شيخ مفيد در پاسخ به ايشان رساله‌ای نوشته‌اند به نام «عدم سهو النّبي» که در ضمن جلد دهم از مجموعه مصنّفات شيخ مفيد چاپ شده است.


برچسب‌ها: علي مع الحق, یا علی, ولایت
|+| نوشته شده توسط احمد رضا در یکشنبه بیست و دوم دی 1392  |
 صلی الله علیک یا محسن بن علی (ع)

صلی الله علیک یا محسن بن علی (ع)


آیا می دانید؟...




بسم الله الرحمن الرحیم

آندم که زباغ باغبان را بردند
در شعله هنوز غنچه و گل مي سوخت

آيا ميدانيد؟
امير المؤمنين (صلوات الله علیه) فرمودند: پيامبر (صلي الله عليه و آله) تمام مصائب بعد از شهادت خويش را به من خبر دادند، گفتم با رسول الله در آن حال چه كنم؟ فرمودند: اگر ياراني پيدا كردي با آنان (غاصبين خلافت) بجنگ،دوست دارم روز قيامت بيايي در حالي كه خون آنان از شمشيرت بچكد وگرنه صبر پيشه كن.
(غايه المرام بحراني)



آيا ميدانيد؟
اميرالمؤمنين (صلوات الله علیه) درايام شوم جنايات سقيفه،حضرت صديقه ي طاهره فاطمه ي اطهر را همراه حسنين (صلوات الله علیهم)، سوار بر مركبي مي فرمود و به درب خانه ي مهاجر و انصار مي رفت و از آنها براي جنگ با غاصبان خلافت طلب ياري مي فرمود.
گروهي وعده مي دادند اما به جز سه نفر وفا نمي كردند.
(اختصاص شيخ مفيد)



آيا ميدانيد؟
ايام غصب خلافت چه ايامي است و اول مظلوم عالم اميرالمؤمنين (صلوات الله علیه)، در چه ايامي خانه نشين شده است؟



آيا ميدانيد؟
ايام محسنيه چه ايامي است؟
و آيا مي دانيد اولين قرباني اهل بيت محمد مصطفي (صلوات الله علیهم)، يعني
محسن حضرت زهرا (صلوات الله علیهما) در چه ايامي به شهادت رسيده است؟



آيا ميدانيد؟
اول مظلوم عالم اميرالمؤمنين (صلوات الله علیه)
را در اين ايام با چه وضعي به مسجد بردند؟
آري! ذكر آن عرش را به لرزه مي اندازد.



آيا ميدانيد؟
پهلوي ناموس دهر و محور دايره ي خلقت در چه ايامي شكسته شده است؟
حضرت زينب (سلام الله علیها) مي فرمايند:
هنگام غسل مادرم، كبودي پهلوي او را ديدم و درباره ي آن از پدرم سؤال كردم.
حضرت فرمودند: اينها جاي تازيانه ها است.
تذكره المصايب، صفحه ي 135



آيا ميدانيد؟
نقشه ي قتل اميرالمؤمنين (صلوات الله علیه) را در چه ايامي طرح نمودند كه به ناكامي و رسوايي ابوبكر و عمر (لعنهما الله) انجاميد؟
(رجوع شود به الايضاح فضل بن شاذان-صفحه ي 155)



آيا ميدانيد؟
خانه ي وحي كه جبرئيل و رسول اكرم (ص) هم بدون اذن داخل آن خانه نمي شدند، در چه ايامي به آتش كشيده شده است؟

حضرت زهرا (سلام الله علیها) مي فرمايند: عمر با پايش به در كوبيد و آن را روي من برگرداند، در حالي كه باردار بودم ..... او آنچنان سيلي به من زد كه گوشواره از گوشم افتاد. و حالت وضع حمل بر من عارض شد و محسن بي گناه را سقط نمودم.
بحار، جلد30 ، صفحه ي 349



آيا ميدانيد؟
فدك زهراي مظلومه (س) در چه ايامي غصب شده است؟
در كتاب نهج الحق، در باب غصب فدك آمده است:
عمر (لعنة الله)، قباله ي فدك را از حضرت فاطمه (صلوات الله علیهما) گرفت، آن را پاره كرد و نوشته اش را محو كرد.

اللهم عجل لوليك الفرج



آری تمام این مصائب را در سیاهترین دهه ی تاریخ بعد از شهادت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) یعنی "28 صفر الی 8 ربیع الاؤل" بر اهل بیت عصمت و طهارت (صلوات الله علیهم) وارد آوردند و بنیان ستم بر اهل بیت رسول را بنا نهادند:

1- دوشنبه 28 صفر (11ه.ق) روز شهادت خاتم الانبیاء و بلافاصله تشکیل شورای ملعونه ی سقیفه.
2- چهارشنبه 30 صفر (11ه.ق) هجوم اول به درب خانه ی حضرت زهرا (س).
3- یکشنبه 4 ربیع الاول (11ه.ق) هجوم دوم و سوم به درب خانه ی مولا و روز آتش زدن درب خانه و شهادت حضرت محسن (صلوات الله علیه) و بردن مولا به مسجد.
4- پنجشنبه 8 ربیع الاول (11ه.ق) روز غصب فدک و واقعه ی کوچه.



و آيا ميدانيد؟
اولین روضه و مرثیه خوان ایام شوم جنایات هولناک سقیفه ی بنی ساعده، صادق آل محمد (صلوات الله علیهم) بوده است.
آن صادق سلاله پاک رسول (صلوات الله علیه) در حالی که بر آن همه مصائب توان فرسای اولاد معصوم آن سرور و سالار انبیاء از شدت گریه محاسن مبارکشان خیس شده بود خطاب به مفضل فرمودند:



خشک نشود چشمی که نگرید وقت یاد کردن این مصیبت ها ...
پس مفضل گریه کرد گریه ای طولانی ...
پس حضرت صادق (صلوات اله علیه) فرمودند: هیچ روزی مانند روز کربلا نمی شود گرچه روز سقیفه و آتش زدن درب خانه ی امیرالمؤمنین ... و شهادت محسن (صلوات الله علیهم) عظیم تر و وحشتناک تر و تلخ تر است چرا که آن روز اصل روز عذاب است.
نوائب الدهور ج2 ص 194 و 195



چه سوزناک است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از شهادت یادگار خود حضرت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیهما) از پیش خبر داد.
آری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
حضرت زهرا (صلوات الله علیها) زده می شود در حالی که باردار است. در اثر این ضربت فرزندی که همراه دارد (حضرت محسن (صلوات الله علیه)) سقط می شود و خود حضرت زهرا در اثر همان ضربت از دنیا می رود.
تأویل الآیات ، ص 837 ، کامل الزیارات ، ص 332



قال الصادق (علیه السلام):
قول الله تعالی (اِنَّ الذین ارتَدُّوا علی ادبارِ هم مِن بَعدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الهُدی) فلانُ و فلانُ و فلانُ اِرتدّوا عَن الایمانِ فی تَرَکَ وَلایَتِ اَمیرالمؤمِنینِ.
کافی ، ج 1، ص 420
امام صادق در تفسیر آیه ی 25 سوره ی محمد می فرمایند:
ابوبکر و عمر و عثمان (لعنت الله علیهم) با ترک ولایت امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) از محدوده ی ایمان مرتد شدند.
قال الباقر (صلوات الله علیه):
نحن معاشر بنی هاشم فامر کبارنا و صغارنا بسبهما و البرائه منهما.
امام باقر (علیه السلام) می فرمایند:
ما بنی هاشم بزرگ و کوچکمان را به سب و برائت از اولی و دومی امر می کنیم.
رجال کشی ، ص 206



اینچنین بود که حکم خدا نقض و سنت پیامبر پایمال و شالوده ی غیبت و غربت حضرت ولیعصر (ارواحنافداه) و عدم درک بشریت از فیض حضور حضرتش بنا نهاده شد.
آری محسنیه ایام اعاده ی حیثیت شیعه است که جانسوزترین وصف در بیان این مظلومیت آنجاست که حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
"هتک والله حجابه" (بحار ، ج 43 ، ص 156)
به امید ظهور وارث و منتقم خون حضرت زهرا و جگرگوشه اش حضرت محسن بن علی (صلوات الله علیهم)




برچسب‌ها: شهادت حضرت محسن ع, ایام محسنیه
|+| نوشته شده توسط احمد رضا در یکشنبه پانزدهم دی 1392  |
 متن كامل شعر "باز این چه شورش است"
متن كامل شعر "باز این چه شورش است" 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است


باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است


این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است


گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است


گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است



در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است


جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است


خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین


* * *


کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا


گر چشم روزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا


نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا


از آب هم مضایقه کردندکوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا


بودند دیو و دد همه سیراب و می مکيد
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا


زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا


آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا


آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد


* * *


کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی


کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی


کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی


کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی


کاشآن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی


کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی


آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی


آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند


* * *


محرم - امام حسين (ع)برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زد


نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند


آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند


بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند


وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند


وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند


پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند


اهل حرم دریده گریبان ، گشوده مو
فریاد بردر ِ حرم کبریا زدند


روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب


* * *


چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرشبرین رسید


نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دینرسید


نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمینرسید


باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمینرسید


یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشینرسید


پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامینرسید


کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرینرسید


هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیستبی ملال


* * *


ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلمزنند


ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند


دستعتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند


آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند


فریاد از آن زمان که جواناناهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند


جمعی که زد به هم صفشان شورکربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند


از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آنناکسان که تیغ به صید حرم زنند


پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبارگیسویش از آب سلسبیل


* * *


روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار


موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد وبگریست زار زار


گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخبی‌قرار


عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شدآشکار


آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حبابوار


جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار


با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار


وانگه ز کوفهخیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد


* * *


بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد


هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد


هرجا که بود آهویی از دشت پاکشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد


شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد


هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد


ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد


بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد


پس با زبان پر گله آن بضعة الرسول
رو در مدینه کرد که یا ایها الرسول


* * *


این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست


این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست


این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست


این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست


این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست


این شاه کم سپاه که باخیل اشك و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست


این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست


چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد


* * *


کای مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بیکس و بی آشنا ببین


اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین


در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
و اندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین


نی نی درا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلاببین


تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین


آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین


آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین


یا بضعة الرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد


* * *


ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای


بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای


ای زاده زیاد نکرده است هیچ گه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای


کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای


بهر خسی که بار درخت شقاوتست
درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای


با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای


حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای


ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشردرآورند


* * *


خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد


خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد


خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
دردیده ی اشك مستمعان خوناب شد


خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین به اشك جگرگون کباب شد


خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد


خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد


خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد


تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد


شاعر : محتشم كاشانی


برچسب‌ها: متن كامل شعر, باز این چه شورش است
|+| نوشته شده توسط احمد رضا در جمعه بیست و نهم آذر 1392  |
 بسم الله الرحمن الرحیم
یا علی مدد
|+| نوشته شده توسط احمد رضا در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392  |
 ماجرای عجیب حضور جن ها در واقعه عاشورا
ماجرای عجیب حضور جن ها در واقعه عاشورا



هنگامی که واقعه ی جانسوز کربلا در حال وقوع بود، زعفر جنی که رئیس شیعیان جن بود در بئر ذات العلم ، برای خود مجلس عروسی بر پا کرده بود و بزرگان طوایف جن را دعوت نموده و خود بر تخت شادی و عیش نشسته بود.
در همین حال ناگهان متوجه شد که از زیر تختش صدای گریه و زاری می اید. زعفرجنی گفت :(( کیست که در وقت شادی ، گریه می کند؟!)) دراین هنگام دو نفر از جنیان حاضر شدند وزعفر از آنان سبب گریه را پرسید .آنان گفتند : (( ای امیر ! وقتی که ما را به فلان شهر فرستادی ، در حین رفتن به آن شهر ، عبور ما به رودفرات افتاد که عربها به ان نواحی نینوا می گویند . ما دیدیم که درآنجا لشکریان زیادی از انسانها جمع شده ودر حال جنگ هستند .وقتی که نزدیک آنان شدیم ، مشاهده کردیم که حضرت حسین بن علی علیه السلام ، پسر همان اقای بزرگواری که ما را مسلمان کرده ، یکه و تنها برنیزه ی بی کسی تکیه داده و به چپ وراست خود نگاه می کرد ومی فرمود : ((آیا یاری دهنده ای هست تا ما را یاری دهد ؟!)) و نیز شنیدم که اهل و عیال آن بزرگوار ، فریاد العطش العطش بلند کرده بودند . وقتی که این واقعه ناگوار را مشاهده کردیم فی الفور خود را به بئر ذات العلم رساندیم تا شما را خبر نماییم که اکنون پسر رسول خدا (ص) را به شهادت می رسانند .))

به محض اینکه زعفر جنی این سخنان را شنید ، تاج شاهی را از سر خود بر داشت و لباسهای دامادی را از تن خود خارج کرد و طوایف مختلف جن را با سلاحهای آتشین آماده کرد وهمگی با عجله به سوی کربلا حرکت نمودند . خود زعفر گفته است : (( وقتی که ما وارد زمین کربلا شدیم ، دیدیم که چهار فرسخ در چهار فرسخ رالشکریان دشمن فراگرفته است ، بعلاوه صفهای فرشتگان زیادی را دیدیم . ملک منصور با چندین هزار فرشته ی دیگر یک طرف، ملک نصر با چندین هزار فرشته از طرف دیگر ، جبرئیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در ان طرف و در یک طرف دیگر میکائیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در ان طرف ، ودر یک طرف دیگر اسرافیل ، ملک ریاح ( فرشته بادها ) ، فرشته ی دریاها ، فرشته ی کوهها ، فرشته ی دوزخ و فرشته ی عذاب و... هر یک با لشکریان خود منتظر گرفتن اجازه از حضرت بودند . بعلاوه ارواح یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر ( علیهم السلام ) از ادم تا خاتم همه صف کشیده ، مات و متحیر مانده بودند . تمام موجودات و حقیقت کل اشیا در کربلا بودند و همگی گریان . چه کربلا و چه غوغائی .خاتم پیامبران ( ص ) آغوش خود را گشوده و به امام حسین علیه السلام می فرمود:(( پسرم ! عجله کن ! عجله کن ! به راستی که مشتاق تو هستیم .))
حسین بن علی علیه السلام یکه و تنها در میان میدان با زخمها و جراحات فراوان ، پیشانی شکسته، با سری مجروح، با سینه ای سوزان و با دیده ای گریان ایستاده بود و در هر نفسی که میکشید ، از حلقه های زره خون می چکید اما اصلا" توجهی به هیچ گروهی از ان فرشتگان نمی کرد به من هم کسی اجازه نمی دادتا خدمت ان حضرت برسم .
همانطور که از دور نظاره میکردم ودر کار ان حضرت حیران بودم ،ناگهان دیدم که اقا امام حسین علیه السلام سر غربت از نیزه ی بی کسی بلند کرد و با گوشه چشم به من نگاه کرد و اشاره ای فرمود که : ای زعفر ! بیا .در این هنگام همه فرشتگان به سوی من نگاه کردند و مرا اجازه دادند تا نزد حضرت بروم . من خود را خدمت حضرت رساندم و عرض کردم : من با نود هزار جن به یاری شما امده ام . اگر بخواهی تمام دشمنانت را قبل از اینکه از جای خود حرکت کنی نابود میسازیم . حضرت فرمود : ای زعفر زحمت کشیدی ! خدا و رسولش از تو راضی باشند . خدمت تو مورد قبول درگاه حق باشد .اما لازم نیست که زحمت بکشید ،شما برگردید .عرض کردم : قربانت شوم چرا اجازه نمی فرمائید ؟! حضرت فرمود : خداوند چنین نخواسته است و باید به لقای حضرت دوست برسم . اگر من در جای خود بمانم خداوند بوسیله چه کسی این مردم نگونبخت را مورد امتحان قرار دهد ؟ و چگونه از کردار زشت خود آگاه خواهند شد و..........
جنیان گفتند : ای حبیب خدا و ای فرزند حبیب خدا ! به خدا سوگند اگر اطاعت از تو لازم و مخالفت با تو حرام نبود ، سخنت را قبول نمی کردیم و تمام دشمنانت را پیش از دستیابی به تو از میان می بردیم . حسین بن علی علیه السلام فرمود : به خداوند سوگند که ما بر این کار از شما جنیان تواناتریم ولی باید حجت بر مردم تمام شود تا (( آنکس که گمراه می شود با دلیل گمراه شود و انکس که هدایت می شود با دلیل هدایت شود .))
من (زعفر ) به امر آن حضرت مایوسانه برگشتم .وقتی که ما جنیان به محل خود رسیدیم ، بساط شادی را جمع کرده و اسباب عزا را فراهم کردیم . مادرم به من گفت : پسرم چه میکنی ؟! کجا رفته بودی که اینچنین ناراحت بر گشتی ؟!
گفتم :مادر ! پسر ان بزرگواری که ما را مسلمان کرد ، اینک در کربلا در چنان حالی است که من رفتم تا یاریش کنم اما ان حضرت اجازه نفرمود و چون امر امام واجب بود ، باز گشتم .مادرم وقتی که سخنان را شنید ، گفت : ای فرزند ! تو را عاق می کنم . من فردای قیامت در جواب مادرش حضرت فاطمه (س ) چه بگویم ؟! زعفر گفت : مادر ! من خیلی ارزو داشتم تا جانم را فدای انحضرت کنم ولی ایشان اجازه نفرمود . مادرم گفت : ((بیا برویم ، من همراهت می آیم . مادرم جلو و من با لشکریانم از پشت سرش ، دوباره به سوی کربلا حرکت کردیم . )) و هنگامی که به انجا رسیدم ، از لشکریان کفار صدای تکبیر شنیدم و چون نگاه کردیم ، دیدیم که سر مبارک و درخشان اقا امام حسین علیه السلام بالای نیزه است و دود و آتش از خیمه های حرم بلند است . مادرم خدمت حضرت امام سجاد علیه السلام رسید اجازه خواست تا با دشمنان آنان بجنگد ولی ان حضرت اجازه نداد و فرمود : (( در این سفر همراه ما باشید و در شبها اطفال ما را مواظبت کنید تا از بالای شتران بر زمین نخورند .))
در نتیجه جنیان اطاعت کردند و تا سرزمین شام با اسیران بودند تا حضرت سجاد علیه السلام آنان را مرخص فرمود .

برچسب‌ها: ماجرای, عجیب, حضور, جن ها, در
|+| نوشته شده توسط احمد رضا در جمعه پانزدهم آذر 1392  |
 
 
 
بالا